حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

361

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

پيروى نمىكنيم و او را دشنام دادند ؛ و درحالىكه سنگ‌بارانش مىكردند از آن جا خارج شد . ابو عبد اللّه وارد « رقاده » شد و سپس به سجلماسه رفت و آنچه ذكر شد اتفاق افتاد . دكتر موسى لقبال در كتاب « دور كتامة فى تاريخ الخلافة الفاطمية ، ص 319 به بعد » مىنويسد : « در سجلماسه ، مهدى وارد خانهء ابى حبشه شد و زندگى آرام و طبيعىاش ادامه يافت تا اين‌كه نامه‌رسان نامهء امير اغلبى [ زيادة اللّه ] را به او رساند كه هويت او را به‌عنوان صاحب دعوتى كه صنعانى در كتامه نشر مىداد عنوان مىكرد ، ولى او تصور نمىكرد كه مضمون نامه امير اغلبى ، زيادة اللّه ، دستور كشتن يا فرستادن او و سخت گرفتن بر وى باشد و اين ، همان‌گونه كه ذكر كرديم ، به دليل استقلال والى سجلماسه از امير اغلبى [ زيادة اللّه ] است . لقبال در ادامهء سخن چنين مىگويد : « دشوارترين چيزى كه عبد اللّه با آن درگير بود ، سختگيرى نسبت به او بود كه به خاطر رودربايستى با امير اغلبى و خليفهء عباسى ، دربارهء او اعمال مىشد . [ والى سجلماسه ] او را به مكان مشخصى كه ملك مريم ، دختر مدرار ، يكى از زنهاى خاندان حاكم بود ، منتقل نمود تا مراقبت [ و تحت نظر داشتن ] او ، ممكن و ميسور گردد ؛ و رفتار اليسع نسبت به عبد اللّه و پسرش تغييرى نكرد تا اين‌كه به او خبر رسيد داعى به طرف سجلماسه در حركت است . در اين هنگام هريك از آن دو [ مهدى و فرزندش ] را جداگانه در مكانى تنگ ، معروف به سياهچال زندانى كرد و آنها و يارانشان را در معرض فشارهاى سخت قرار داد ، ولى نتوانست به اعترافى مبنى بر ارتباط آنها با جنبشى كه يارانش هم‌اكنون در نقاط مختلف مغرب در كار آن بودند ، دست يابد » .